مرد ریشو

وقتی که هموفوبیا زیرزمین رو خوردmardrisho
مرد ریشو نشست خدا و دین رو خورد

تمام زیرزمین بوی هموفوبیا گرفت
دارم میمیرم تیرت به هدف بیا گرفت

خجالت نکش به چشمهام زل بزن
شکنجه واسم عادیه شروع کن بزن

فقط بخاطر حسی که دارم بزن
بیا حاضرم بیا بیا دارم بزن

تردید تمام وجودشو گرفت و تب کرد
مرد ریشو به خیالش منو ادب کرد

نفرت دارم از این حسی که داری
خدا ممنون که توام تنهام میذاری

رفتی تنهام گذاشتی با این کشش جنسی
خدا تو هم که از مرد ریشو میترسی

وقتی لمس کردنِ بدنت کابوسی میشه
عاقبت من تبدیل به قتل ناموسی میشه

آسون نبود لمس کردن بدن سردت
از خود گذشتن و هدیه دادنِ دردت

یادته چشماتو زیر فانوس نوشتم
توی چشمات فوشِ ناموس نوشتم

نوشتم از این حس بیزارم
کاش خواب بودم حیف بيدارم

کاش میشد فوبیا رو ترک کنی
بشینی و امثال منو درک کنی

گوش کن گوش کن صداشو میشنوی
صدای گند زیر زمین رو میشنوی

عاشق این صدام چون باهاش زندگی کردم
معتادِ این صدام ترکش نکردم

عاشق صدای شکنجه و دردم
عاشق لخت خوابیدن تو هوای سردم

چون منو شکنجه با هم همزادیم
من و اون صدای یک نمادیم

وقتی پای مردِ ریشو در میونه
دوست و یارِ منِ نتها رنگین کمونه

پیغام فرستادم آرشام بیا به فریادم برس
دارم مرجانِ دوم میشم به دادم برس

یادته بخاطرش خودزنی کردم
اینکارو بخاطر حرفی که زدی کردم

آرشام وقتی که خنده هاتو هدیه گرفتم
خودکشی کردم و از ترس دیه گرفتم

صداتو شنیدم کمی ساکت شدم
منتظر عقربه های ساعت شدم

ذره ای از چشمهات محبت تمنا کردم
بیاد دردهام تو زیر زمین استمناء کردم

وقتی هموفوبیا تو  شهر حاکم میشه
برادر , پدر , حتی , مادر ظالم میشه

نمیخام خون از رو صورتم پاک بشه
میخام دردهام با خودم خاک بشه

من دردهامو دوست دارم باهاش زندگی کردم
جداش نکن کسی رو که باهاش زندگی کردم

بهم قول دادیم از هم جدا نشیم
حتی اگه پیش خدا باشیم

خدا منو ترک کرد اما درد نه
از خدا کمک خواستم اما از درد نه

درد باهام موند و منو درک کرد
از خدا کمک خواستم اما منو ترک کرد

(نصیر)

One comment on “مرد ریشو

  1. Romina says:

    اشک منو در آورد