به خانواده ها بگو که این دردهای یک همجنسگراست

من نصیرهستم. یک همجنسگرا در ایران .

نمیدونم از کجا باید شروع کنم، یک روز که کسی در خانه مان نبود وخانواده همگی به مهمانی رفته بودند، من دوست پسرم رادعوت کردم که بیاد و با هم باشیم. او هم دعوت من را پذیرفت. ما با هم شام خوردیم. بسیار به او وابسته بودم. لحظات بسیار خوبی را با هم داشتیم تا اینکه خانواده زمانی از مهمانی برگشتند و در را باز کردند و وارد شدند که ما دو نفر  در آغوش هم بودیم و دردسر من از آنروز شروع شد.

خانواده من که کاملا مذهبی بودند نمی توانستند با موضوع همجنسگرایی من کنار بیایند و این مسئله را هضم کنند. حتی من را شیطان تصور میکردند که خدا برای آزمودن آنها من را سر راهشان قرار داده . همان لحظه پدرم چاقویی برداشت و به سمت ما حمله ور شد تا به وظیفه دینی خودش عمل کند و ما دوتا کافر رو بکشد. ما فرار کردیم. من چند مدتی خانه ی خاله ام بودم تا اینکه مادرم خبر داد که پدرت آن  موضوع را فراموش کرده و گفته که به خانه برگرد. من هم پس از مدتی اوارگی به خانه برگشتمpills.

شب اول رفتم توی اتاق و هیچی نگفتم و هیچی نخوردم نمی توانتم به صورتشان نگاه کنم احساس میکردم باعث سرافکندگی آنها هستم .

روز اول گذشت

روز دوم گیر دادن ها شروع شد

هیچ نصیحتی در کار نبود. تعجب هم نمیکردم که چرا پدرم من را نصیحت نمی کند چون چاره ی این عمل نصیحت نبود و فقط مرگ بود .

موی بلند، اینترنت، لباس یا شلوار رپ، نداشتن ریش ، حفظ نبودن قرآن، نرفتن به مسجد، نخواندن قرآن و غیره و حتی تنها یک گزینه از این موارد کافی بود که بهانه ای شود برای شکنجه

زیرزمین

کتک

کتک

شکنجه

کمربند

کابل برق

شلنگ

ساعتها

ساعتها

تا سر حد مرگ

او اصلاح یا توبه نمیخواست، به نظر او توبه کار ساز نیست فقط و فقط مرگ و پایانِ زندگی چاره ی همجنسگرایان است

یک روز بسیار خوشحال بودم بسیار

چون راه خودکشی را یافته بودم

یک روز برای خرید ادویه رفته بودم عطاری، صاحب عطاری با یک مشتری صحبت میکرد. از لابلای حرفهایشان شنیدم که یک قرصی هست به نام قرص برنج. جدید بود. یکی از آن قرصها برای کشته شدن یک انسان بالغ کافی بود. آره بهترین راه بود برای خلاص شدن از شکنجه های وحشیانه ی پدرم. باید این کار را میکردم دیگر طاقت هر ساعت شکنجه شدن را نداشتم. فردای آن روز به چند تا عطاری رفتم و یکی از آن مغازه ها از آن قرصها داشت. خیلی سوال پیچ کرد که برای چه می خواهی. گفتم نمی دانم چی هست اما مادرم گفته بخرم برای آشپزخانه و برنج و …… خلاصه موفق شدم یکی از آن قرصها رو بخرم.

به خانه آمدم. نمیدانستم در چه حالتی قرص را بخورم. بروم یه جایی که کسی نیست. توی خواب بخورم.  توی حمام. اووووو آره بهترین راه حمام بود چون هیچ مزاحمی نبود. از طرفی خوشحال بودم که میمیرم از طرفی ناراحت چون میترسیدم. اعتراف میکنم ترس سراپای وجودم را گرفته بود. نمیدانستم آخرش چه خواهد شد.  موفق می شوم یا نه. رفتم داخل حمام و اب را باز کردم و قرص را که لای مشتم بود نگاه کردم. گذاشتم روی زبانم و قورت دادم.

پنچ دقیقه گذشت

ده دقیقه گذشت

دقیقه ها را میشمردم

حتی ثانیه ها را

کف حمام نشسته و به دیوار تکیه داده بودم. آب روی سر و سینه ام میریخت. فکر میکنم از دقیقه سیزدهم یا چهاردهم شروع شد. احساس میکردم اسید خورده ام. احساس میکردم معده و داخل شکمم تجزیه می شد.

درد داشتم

درد داشتم

درد داشتم اما خوشحال بودم چون دیگر داشت تمام میشد

داشتم خون بالا می آوردم. سرفه میکردم. سرفه هایم قطع نمیشد. مادرم سرفه کردن من را شنید و آمد  در حمام را زد و گفت نصیر چیزی شده؟ مشکلی پیش آمده؟ نمیتوانستم جواب بدهم. چند بار پرسید اما جوابی نشنید. مطمئن شد که مشکلی هست. درب را هل داد اما درب باز نشد. رفت و یکی از مردهای همسایه را صدا کرد و آن مرد به زور درب را شکست و من از هوش رفتم. من را به بیمارستان رسانده بودند و شش روز تحت مراقبت بودم. من را مداوا کردند و مرخص شدم. همان لحظه ی ورود باز پدرم طعنه زدن ها را شروع کرد که چرا نمردی و هنوز زنده ای دفعه ی بعد به اذن خدا توِی مرتد میمیری تا یک کافره نجس از روی زمین کم شود.

به خدا دیگر طاقت ندارم.

من انسان مذهبی نیستم اما میدانم که کسی هست که دردهایم را خواهد شنید.

اگر دردهایم را شنیدید

بگو

بگو به آنها

بگو که این حرف ها دردهای یک همجنسگراست

11 comments on “به خانواده ها بگو که این دردهای یک همجنسگراست

  1. یاس آسمون says:

    هرجور شده از اون خراب شده فرار کن.

    • someone says:

      ta be hal be panahade shod an fear kardi? chon zendegi ba sharati ke hast to ro bishtar zaiftar mikoneh va etemad be nafseto kamtar. to dalili nadareh ke khodetro bokoshi va ya az khodet narahat bashi, pedaret in ghaziyaro motasefane dark nemikone va ba in karaha ham toro va ham madareto agar ke madaret toro support mikoneh, zajr mideh, man ham Iran bodam, fekre khodkoshi kardeh bodam vali alan ke dige onja nistam, khily khoshhal hastam ke in karo to on zaman nakardam. to ham be khodet iman dashteh bash va be khodet ehteram begzar va say kon har che zoodtar az on sharayet khalas shi. pedaret hagh nadareh toro ya har kase digero be har dalili bezane va ya shekanje kone. Omidvaram be omide roozi ke to Iran ham sazmanhayi bashan ke az afradi mesle man va to hemayat konan hatta agar khanevadeha in karo nakonan. midonam ke sakhteh va darket mikonam albate na darke kamel chon to on sharayete dari tahmol mikoni vali be onvane ye hamjesgara va irani, ta hadi mifahmam va azat mikham ke be khatere khodet mohkam bashi va az on sharayet khodeto nejat bedi.

  2. soli says:

    khodet ro be tourkiye eresoun va ba man tamas begir _man ham sharayete to ro dashtam dar iran va be har sakhti ke bod alan dar yonan zendegi mikonam -dostane jadid ,zendegiye ideal va mitonam be jorat begam kai inja khodam hastam va hame ham be man va ham be agayedam be ounvane ye ham jens baz ehteram mizaran-man to ro dark mikonam va vagean motaassefam!omidvaram khodet ro nejat bedi va man be to in gol ro midam ka komakaet konam

  3. samiraa says:

    دوست همجنسگرای من فقط یه پیشنهاد دارم فرار کن از اون کشور نگو مرگ چون ما هم مثل تو هستیمک و بای زندگی کنیم چون حقمونه پس محجکم باش و زندگی کن

  4. نریمان says:

    واقعا من دلم خیلی سوخت.. شنیده بودم که از هر 5 نفر از ما گی ها یک نفر خودکشی میکنه اما تا به حال داستان یک خودکشی رو از زبان خود شخص نشنیده بودم .قلب و دل من با توست و میدونم که نمیتونم کمکی بکنم اما میخوام بدونی که قلب و دل ما با توست.. تو به اون خانه تعلق نداری. به ایران هم تعلق نداری. پاسپورتتو بردار و برو ترکیه.. همه چیز درست میشه. قول میدم.
    عزیز من هستی. ازت خواهش میکنم از اونجا برو..

  5. levik says:

    شکنجه واسم عادیه شروع کن بزن
    فقط بخاطر حسی که دارم بزن
    بیا حاضرم بیا بیا و دارم بزن

    تمام زیرزمین بوی هموفوبیا گرفت
    دارم میمیرم تیرت به هدف بیا گرفت

    یادته چشماتو زیر فانوس نوشتم
    توی چشمات فوشِ ناموس نوشتم

    کاش بشه(((( فوبیا ))))رو ترک کنی
    بشینی و امثال ما رو درک کنی

  6. Jase جِیس says:

    This absolutely breaks my heart! I come from a very religious home and attempted suicide twice when I was young. I know the hurt, the agony it causes.

    قلب من می رسد به همه کسانی که این بار تحمل مه کند. یک روز آنها درد را ببینند که باعث می کردند..

  7. Romina says:

    از اون خونه،از اون جهنمی که برات ساختن فرار کن!

  8. maraym says:

    سلام دوست همجنسگرای من
    داستانت رو خوندم و بسیار متاسف شدم
    داستان تو داستان تمام همجنسگرایان ایران هست
    من لز هستم و اینو میدونم تا دموکراسی و آزادی در اون کشور نباشه همجنسگراها یا توسط رژیم اعدام میشن یا در شرایط اینچنینی قرار میگیرن و خودکشی میکنن . نصیر جان هیچ کس حق نداره کسی رو بخاطر گرایشی که داره محدود کنه یا شکنجه بده به خداوند و آزادی امید داشته باش و برای رسیدن به آزادی بجنگ و از اون کشور ضد بشری فرار کن. پیشنهاد میکنم با سازمان irqr تماس بگیر آرشام پارسی رییس سازمان هست من ایشون رو میشناسم و اگر با سازمان تماس بگیری حتما به تو کمک خواهد کرد